شنبه 27 بهمن ماه سال 1386

محکومیت ما قضایی است یا سیاسی؟

                                                                               حجت الاسلام عظیمی قدیم

محکومیت اخیر اینجانب در دادگاه ویژه روحانیت به اتهام پوشیدن لباس روحانیت و توجه برخی منابع خبری به این مسئله و تاکید دوستان و همفکران هویت طلب حقیر را بر آن داشت تا در این مورد نکاتی را به اطلاع دوستان و رسانه‌ها برسانم. ابتدا بهتر است در مورد محکومیت‌ها و محدودیت‌های قبلی اطلاعاتی ارائه شود. اینجانب ابتدا در سال هشتاد و سه شمسی در شهر اردبیل به اتهام درخواست مجوز و شرکت در تحصن اعتراض آمیز علیه سیاستهای ضد آذربایجانی حاکمیت بازداشت شدم. و بعد از چند مرحله بازداشت و بازجویی به اتهام شرکت در این تحصن که در مسجد  قاراباغ (سرچشمه سابق) این شهر برگزار شد و همچنین نوشتن مقالاتی در مورد حقوق ملل غیر فارس ایران -که این مسئله را قبل از تحصن مطرح کرده بود- به دو محرومیت از اسکان و تبلیغ در استانهای آذربایجان شرقی، غربی، اردبیل، زنجان محکوم شدم (ظاهرا دوستان استانهای قزوین و قم، همدان، و مرکزی  را جزء شهرهای ترک نشین نمی‌دانستند!). این حکم مرداد ماه همان سال در دادسرای ویژه روحانیت تبریز توسط قاضی اسماعیلی که ظاهرا یکی از مقامات قضایی استان خراسان است صادر شد. در همین اثنا سازمان تبلیغات اسلامی نیز اینجانب را که در آن سازمان مشغول کار بود از کارم برکنار کرد.

از آنجا که این حکم را مغایر با آزادیهای سیاسی و شرعی خود میدانستم آن را قبول نکردم و به آن اعتراض نمودم. از آنسوی دادستانی تبریز نیز به حکم صادره اعتراض کرده و آن را مستدل و موافق با قانون ندانست. لکن اعتراضات کارساز نیفتاد و حکم در مرحله تجدید نظر نیز تایید گردید. با توجه به فشارهای شدید و تجسسها و حرکات ایذایی ماموران اطلاعاتی به همراه خانواده‌ام به شهر قم نقل مکان کردم. لیکن بعد از یکسان به اتهام شرکت در مراسم سالگرد مشروطه در طوبائیه تبریز بر سر مزار سالار ملی مرحوم باقرخان دستگیر و بازداشت شدیم و این بازداشت غیرقانونی و بدون محاکمه هشتاد روز طول کشید. در حین این بازداشت هشتاد روزه یک بار قاضی اسماعیلی برای محاکمه متهمین به تبریز آمد و پس از بازجویی و مشاهده فیلم مراسم سالگرد مشروطه و با اذعان به اینکه چیزی بر علیه متهم در فیلم وجود ندارد از دادسرا خواست که مدارک دیگری مهیا کند. این محاکمه در روزهای پنجاه و چندم بازداشت من بود، که بعد از این نیز به مدت حدودا یک ما بدون آنکه مدرک جرمی بر علیه من آماده کرده باشند در بازداشت ماندم و در نهایت با وثیقه آزاد شدم.

بعد از پایان بازداشت به قم و نزد خانواده آمدم. پس از مدتی فدراسیون آذربایجانیهای مقیم سوئد برای شرکت در مراسم سالگرد حکومت ملی آذربایجان در آن کشور و کشور آلمان مرا به انجا دعوت کردند. بعد از بازگشت از این سفر بلافاصله در دادگاه محاکمه شدم. و نتیجه این دادگاه صدور احکام بسیار سنگین حکومتی و سیاسی به شرح ذیل بود:

-          یکسال حبس تعزیزیٰ به اتهام شرکت در مراسم  سالگزد حکومت ملی در سوئد؛ تعبیر قاضی از این مراسم چنین بود: تبلیغ به نفع گروههای مخالف نظام.

-          سه ماه و یک روز حبس تعزیری به اتهام عدم تمکین حکم قبلی (منظور از حکم قبلی همان عدم اسکان در شهرهای آذربایجان بود.)

-          ده سال محرومیت از پوشیدن لباس روحانیت به اتهام هتک حیثیت روحانیت!

-          پنج سال محرومیت از اسکان تبلیغ در استانهای فوق الذکر

این احکام سنگین در دادگاه تجدید نظر تهران نیز تایید گردید. آقای رهبرپور قاضی تجدید نظر و مستشاران وی نه تنها از شدت این حکم نکاستند بلکه با وارد کردن اتهامی دیگر مبنی بر عضویت در گروهک غیرقانونی پان ترکیسم حکم قبلی را تایید کرد.

  در این مدت هرگز اجازه ندادند به صورت آزادانه برای خود وکیل انتخاب کنم و هر بار چنین درخواستی کردم چند وکیل تسخیری مورد تایید خود را معرفی کردند، آنها نیز وکالت اینجانب را قبول نکردند و حتی در یک مورد که خود دادگاه برای قانونی جلوه دادن محاکمه یکی از وکلای تسخیری را راضی کرده بود تا وکالت مرا قبول کند. ایشان نیز پس از مطالعه و اندکی صحبت با اینجانب امضای خود را قلم زده و از قبول وکالت منصرف شد.

 حکم فعلی ( یکسال حبس تعزیری) بدون اطلاع قبلی و اجازه دادگاه مبنی بر استفاده از وکیل و تنها به واسطه یک احضار که میتوانست جهت بازجویی مقدماتی و تفهیم اتهام نیز باشد، صادر شد و اینجانب هیچ اطلاعی در مورد جلسه محاکمه نشدم و به یکبار با احضار دادگاه در مقابل قاضی بهرامی و سوالات وی قرار گرفتم. بعد از امضاء اظهاراتم که بسیار خلاصه توسط خود قاضی نوشته میشد به من اطلاع داده شد که این آخرین دفاع شما بود و طی چند روز آینده رای قاضی صادر خواهد شد.

حال چند روز پیش این حکم صادر شد. خود این حکم نیز نه تنها از نگاه حقوقدان بلکه حتی از دید یک انسان عادی نیز مخدوش است. اتهام هتک حیثیت روحانیت اتهام کلی و اجمالی است که مصادیق آن از طرف دادگاه روشن نشده است. اتهامات و مصادیقی که به واسطه آن اینجانب را به هتک جیثیت روحانیت متهم و به تبع آن به خلع لباس محکوم کرده اند از منظر افراد جامعه نمیتواند از مصادیق هتک حیثیت روحانیت باشد. همانطور که سایر جرمهای سیاسی منوط به تشخیص عرف جامعه و هئیت منصفه است. در قوانین جوامع دموکراتیک و حتی اصل 168 قانون اساسی ایران نیز به این مسئله اشاره شده است. طبق این اصل باید دادگاه اتهامات سیاسی همانند اتهامات مطبوعاتی باید علنی و با حضور هئیت منصفه برگزار شود. این به جهت آن است که قاضی نتواند برداشت خود را عین حقیقت پنداشته و فعالیتهای سیاسی کسی را صرفا به تشخیص خود یا به سفارش افراد و جریانات پشت پرده جرم پنداشته و بر اساس آن حکم دهد.

اینجانب مکررا مصرانه از دادگاه میخواستم که جلسات محاکمه اینجانب را طبق اصل 168 قانون اساسی علنی و با حضور هئیت منصفه برگزار نماید که هر گز به این درخواست قانونی من توجه نشد.

آخرین عذری که برای توجیه این مسئله توسط قاضی آورده شد و در پرونده نیز درج شده است، این است که جرم سیاسی هنوز در کشور ما تفسیر نشده است.

ضمنا در این حکم اخیر یک اشتباه فاحش در مورد سوابق محکومیت اینجانب درج شده است. بدین توضیح که در حکم سنگین دادگاه تبریز به اتهام عدم رعایت حکم ممنوعیت اسکان و تبلیغ در آذربایجان به سه ما ه ویک روز حبس تعزیری محکوم شده بودم، اما در این حکم اخیر آمده است که گویا بنده قبلا به جهت عدم رعایت خلع لباس به این مدت زمان حبس محکوم شده‌ام و اکنون دومین بار است که به خاطر پوشیدن لباس محاکمه میشود.

آیا قاضی محترم وقت مطالعه دقیق پرونده قضایی اینجانب را نداشته است و یا اصلا ایشان پرونده را مطالعه نکرده و تنها با توصیه و راهنمایی‌های افراد دیگر این حکم را صادر و شاید هم فقط امضا کرده باشد.

  

و السلام علیکم و رحمه الله

عبدالعزیز عظیمی قدیم

یکشنبه 21 بهمن ماه سال 1386

وطن سنه جانیم فدا!

آذربایجان باشین ساغ اولسون

 

« ستار سلیمی »

 

 

مبارزی دیگر و گمنام از صف فرزندان غیور آذربایجان است که درقیام خونین1 خرداد

 

 85 در تبریز به شرف عظمای شهادت در راه وطن نائل شده است

  

میللی شورا- 20 بهمن 86: براساس خبری که از سوی فعالین حرکت ملی آذربایجان در وبلاگ خبری یئنی خبر منتشر شده  و در اختیار سایت میللی شورا قرار گرفته است گفته می شود که یکی از فعالین حرکت ملی آذربایجان به نام "ستار سلیمی"، متعاقب شرکت در قیام بی نظیر یک خرداد، بصورت مرموزی به شهادت رسیده و سپس جنازه وی بعد از ماهها بی خبری، تسلیم خانواده صبور این شهید شده است.

ستار سلیمی متولد سال 1367 شمسی در تبریز بوده، در مدارس راهنمایی شهید حریری و هنرستان اکبریه این شهر ادامه تحصیل داده است. وی در سال 1384 با حرکت ملی آذربایجان آشنا شده و به این ترتیب تبدیل به یکی از فعالین عرصه ملی آذربایجان می گردد. گفته می شود وی از بدو آشنایی اقدام به یادگیری الفبای زبان و قواعد ادبیات تورکی آذربایجانی نموده است.

ستار در قیام یک خرداد تبریز به اسارت نیروهای آپارتاید در می آید. خانواده نگران وی 15 روز از وضعیت فرزند خویش بی خبر می مانند. آنها پس از جستجوها و تلاشهای بی وقفه موفق به ردیابی فرزند خود می شوند. دادگاه تبریز اعلام میدارد که ستار در بازداشت است. به رغم پذیرش مسئولیت دستگیری ستار از طرف محکمه آپارتاید، خانواده وی دست کم به مدت دو ماه قادر به مللاقات با فرزند 18 ساله خویش نمی شوند.

پس از این مدت اداره اطلاعات تبریز، با تسلیم جنازه ستار به خانواده اش اظهار می دارد که ستار به هنگام فرار در رود ارس غرق شده است. اداره اطلاعات تبریز از توضیح این سناریو که ستار "چگونه توانسته از زندان بگریزد و خود را تا رود ارس برساند؟!" طفره رفته است.

خانواده مظلوم این شهید پس از تحویل جنازه جگر پاره خود،به شدت مورد تهدید مامورین اطلاعاتی قرار گرفته مجلس ختم این شهید را در انتهای خیابان همت اباد(میصیر قفه سی)،در منزل مسکونی خویش واقع درجنب مسجد حضرت ابالفضل در نهایت غم و حزن برگزار میکنند.

جمعه 19 بهمن ماه سال 1386
پرنده‌‌ی بی‌تعادل

                                                         سید حیدر بیات

                                                                                                   منبع: آلما یولو

(در حاشیه سخنان آقای حداد عادل)

خبر سخنرانی آقای حداد عادل را در جمع اساتید و دانشجویان دانشگاه عین الشمس مصر خواندیم: « زبانهای عربی و فارسی دو بال اسلام هستند و با کمک این دو، شناخت این دین مبین کامل می‌شود. »
سخنان ایشان تکان دهنده بود. بخش کوچکی از آن واقعی و بخش بزرگی از آن غیر واقعی و غیر علمی. شبیه حدیثی که بر روی اسکناسهای پنج هزار تومانی نقش بسته است. آن حدیث هم پاره هایی از واقعیت را در خود داشت اما اصل حدیث چیز دیگری بود و آن حدیث تحریف شده چیز دیگر.
زبان فارسی یکی از چهار زبان مهم جهان اسلام است. زبانی که بنی عباس نقش مهمی در گسترش آن داشتند. تحلیل شهید مطهری آنست که بنی عباس برای اینکه دست رقبای عرب خود را از ایران کوتاه کنند زبان فارسی را به جای عربی در ایران رواج دادند. این یکی از شگفتیهای تاریخ است، زبانی که برای بایکوت کردن اهل بیت پیامبر علیهم السلام گسترش می یافت بعد از چندی توسط ترکان قزلباش به زبان مکتب اهل بیت تبدیل شد و تاریخ از این شگفتیها بسیار دارد.
اما سخن آقای حداد از جهاتی جدی نیست. اینروزها به مناسبتی الذریعه آقا بزرگ تهرانی را مطالعه می‌کنم. این کتاب فهرست کتابهای شیعه به زبانهای عربی، اردو، فارسی و ترکی است. کتابهای ترکی به ندرت معرفی شده‌اند و کتابهای فارسی تا آنجا که امکان داشته بزرگنمایی شده‌اند و حتی نشانی از کسروی شیعه‌ستیز و تئوریهای او در این کتاب به چشم میخورد. با این همه کتاب فارسی‌ای که دارای شان دین شناسی بالایی باشد در این فهرست دیده نمی‌شود.
اگر علوم اسلامی را طبقه‌بندی کنیم در هیچ یک از طبقات آن به جز عرفان آنهم شاخه عملی آن، کتاب مهم و دست اولی مثل المیزان یا مجمع البیان یا مثلا اصول کافی و اسفاراربعه یا فصوص الحکم به زبان فارسی تالیف نشده است.
امهات علوم اسلامی شامل تفسیر، علوم حدیث، کلام، فلسفه، رجال، تاریخ و … هستند که حتی یک کتاب شاخص و دست اول فارسی در این زمینه وجود ندارد. به جز عرفان عملی که اکثر کتابهای فارسی در این زمینه به زبانهای دیگر ترجمه شده‌اند کدام اثر مهم دیگری وجود دارد که فارسی را همپای عربی جلوه می‌دهد؟
حتی امهات کتب دینی ایرانیان اعم از ترک و فارس و عرب و… در زمان معاصر نیز به زبان عربی نوشته شده است که از آنجمله میتوان به تفسیر المیزان، الغدیر کتابهای فقهی و اصولی و رجالی و غیره اشاره کرد.
نگارنده اکنون نرم افزار معجم فقهی را که شامل امهات کتب اسلامی در زمینه فقه و اصول و تاریخ و ادبیات عرب و کتابشناسی اسلامی و… با حجمی بالغ بر بیش از سه هزار و پانصد جلد کتاب است در پیش رو دارم در این کتاب هیچ کتاب فارسی که یک دین شناس ناگزیر از مراجعه به آن باشد وجود ندارد.
اگر سخنان آقای حداد عادل واقعیت داشت باید طلاب حوزه‌های علمیه جهان اسلام زبان فارسی را نیز در کنار زبان عربی یاد می‌گرفتند که چنین ضرورتی تا به حال در هیچ جا احساس نشده است و بر عکس تمام طلاب علوم دینی از مصر تا عراق و ایران و افغانستان و پاکستان چهار سال نخست تحصیل خود را برای آموزش زبان عربی اختصاص می‌دهند و تنها در حوزه‌های علمیه ایران آنهم در ظرف چند سال اخیر یک کتاب دستور زبان و نگارش فارسی گنجانده شده است. درست است کتابهایی مثل گلستان سعدی قبلا در مکتبهای قدیم ایران و احیانا بعضی مناطق آسیای میانه تدریس میشد اما در این کتاب حتی یک باب نیز مختص دین‌شناسی نیست و جنبه ادبی کتاب مد نظر بوده است.
در واقع اگر سخنان آقای حداد عادل را در عالم واقعی بتوان تجسم کرد و پرنده‌ای را که نماد اسلام است با دو بال عربی و فارسی ساخت آن پرنده تعادل نخواهد داشت و سقوط خواهد کرد. چنانکه پرنده‌ای در یک سوی با بال گنجشک و در سوی دیگر با بال شهباز نمیتواند تعادل خود را حفظ کند.
آقای حداد برای اثبات سخنان خود از وجود هزاران کتاب به زبان فارسی سخن گفته است که در واقع این حجم کتاب بلکه بیشتر به زبان ترکی و بعد از آن به زبان اردو نیز وجود دارد. تنها در کتابخانه سلیمانیه ترکیه سی هزار نسخه خطی به زبان ترکی موجود است. با اینهمه در زمینه علوم اسلامی در هیچ زبانی به اندازه زبان عربی منبع دست اول و اصیل یافت نمی‌شود چرا که در طی بیش از سیزده قرن اکثر عالمان بزرگ مسلمان از چین تا اندلس کتب علمی خود را به زبان عربی تالیف کرده‌اند و حتی معتبرترین و جامع‌ترین لغتنامه ترکی میانه هم به زبان عربی نوشته شده است.
درست است بعد از انقلاب به برکت پول بیت المال که حق تک تک ملتهای ساکن ایران است موسسات بسیاری با عنوان اسلامی و با تعریف فارسی – اسلامی در ایران شروع به کار کرده‌اند، که حتی سی‌دی کتاب ضد انسانی و ضد ملی شاهنامه نیز در قوطی آنها پیدا میشود، اما به قول سید عطاءالله مهاجرانی اگر تمام آثار پدید آمده بعد از انقلاب را در یکسوی ترازو و آثار علامه طباطایی و شهید مطهری را در کفه دیگر قرار دهیم آثار این دو بزرگوار سنگینی خواهد کرد.
اگر این آثار را وزنی هم باشد مدیون نویسندگانی چون دکتر سروش است که همواره از سوی امثال آقای حداد عادل و جناح وی مورد لعن و طعن بوده است.
اما سخنان آقای حداد باید تلنگری به ما زده باشد. به راستی جایگاه مدنیت آذربایجان در جهان اسلام در کجاست؟ و ما چه جایگاهی برای جهان اسلام و چه جایگاهی برای خود در میان این جهان قائل هستیم؟